محمد بن على ظهيرى سمرقندى
155
سندباد نامه ( فارسى )
خواست و گفت « 1 » : شعر اجارتنا انّ القداح كواذب * و اكثر اسباب النّجاح مع اليأس 1 اين داستان از دستان زنان از بهر آن گفتم تا بر فكرت منير و خاطر خطير شاه روشن شود كه زنان ، بىديانت و امانت باشند و از خاطر معكوس و ذهن منكوس ، تخريجات و تصنيفات كنند و بر موجب هوا و مراد خود روند و به آمد خويش خواهند . شاه چون اين حكايت بشنيد ، مثال داد تا سياست در تأخير دارند و شاهزاده را حبس كنند « 2 » . آمدن كنيزك روز ششم به حضرت شاه چون اين خبر « 3 » به سمع كنيزك رسيد كه سياست شاهزاده در تأخير افتاد ، از بهر آنكه يكى از وزرا به حضرت شاه « 4 » رفته است و به فنون مواعظ و صنوف زواجر او را از سياست در تردّد افكنده « 5 » و در انواع غدر و اصناف مكر زنان حكايتها گفته كه مانع زجر و دافع تعريك شاهزاده شده است ، ضجرت و حيرت بر وى استيلا آورد و فكرت و دهشت بر وى غالب شد « 6 » . با « 7 » خود گفت : اگر درين كار تأخير و توانى « 8 » و تقصير و تراخى رود و عنان يكران در جولان اين ميدان ، سست گذاشته « 9 » آيد ، كار از دست تدارك درگذرد و در پاى اهمال و امهال افتد . شاهزاده « 10 » روز هفتم زبان بگشايد و ترّهات و هذيانات من تقرير كند ، به هيچ حال مرا اميد زندگانى نماند و بر تلخى عيش ، دل ببايد نهاد ، بلكه « 11 » دل از جان شيرين بربايد گرفت . جنون بر وى غالب شد و سودا بر وى مستولى گشت . خويشتن را پيش تخت شاه افكند « 12 » و اشك حسرت از ديده مىريخت و خاك ندامت بر فرق سر مىبيخت . دم سرد برمىآورد و آتش سينه را فروغ مىداد و مىگفت :
--> ( 1 ) . آتش : « و گفت » ندارد ( 2 ) . آتش : به حبس برند ( 3 ) . ازمير : حكايت ( 4 ) . آتش : يكى از وزيران حضرت ، پيش شاه ( 5 ) . آتش : او گنده ( تاشكند مطابق متن ) ( 6 ) . ازمير : گشت ( 7 ) . آتش : و با ( 8 ) . آتش : تأنى ( تاشكند مطابق متن ) ( 9 ) . ازمير : فروگذاشته ( 10 ) . آتش : و شاهزاده ( 11 ) . آتش : بل ( 12 ) . آتش : اوگند